سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
این عشق نیست ... فاجعه قرن آهن است

این عشق نیست ... فاجعه قرن آهن است
مدیر وبلاگ : مسعود تنها[57]
نویسندگان وبلاگ :
ملاحت (@)[0]


نویسندگان



1- مرد را به عقلش نه به ثروتش .
2--زن را به وفایش نه به جمالش .
3-دوست را به محبتش نه به کلامش .
4-عاشق را به صبرش نه به ادعایش .
5- مال را به برکتش نه به مقدارش .
6-خانه را به آرامشش نه به اندازه اش .
7-- غذا را به کیفیتش نه به کمیتش .
8-درس را به استادش نه به سختیش .
9- دانشمند را به علمش نه به مدرکش .
10-مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش .
11-نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش .
12-شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش .
13-دل را به پاکیش نه به صاحبش


[ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:33 صبح ] [ مسعود تنها ]

چه شبها تا سحر نام تورا از دل صدا کردم


دلم را با جنون بی کسی ها اشنا کردم




نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدای


که قلبم را به خاطراتت مبتلا کرد




چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی


به راه کوچه برفی تو را از خود جدا کردم




نفهمیدم میمیرم نباشی مثل پروانه


تو را در این کوچه برفی رها کردم




چه شبها تا سحر باقاصدک درخلوتی بی رنگ نشستم


مودرخاطراتت را سوا کردم




به پای قاصدک بستم صبوری راشبیه گل


نوشتم روگل برگرد که من بی تو چه ها کردم


[ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:17 صبح ] [ مسعود تنها ]

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه می کردم درو که می بست می دوستم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون میکنم اینجا


[ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:4 صبح ] [ مسعود تنها ]

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کردی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردیکه این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی


[ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:1 صبح ] [ مسعود تنها ]

دل من تـنها بـود ...!!

دل من هرزه نـبـود...!!

دل من عادت داشـت ...!!

که بمانـد یک جا...!!

به کجا...؟!

معـلـوم است...!!

به در خانه تو...!!


[ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:0 صبح ] [ مسعود تنها ]
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مسعود تنها[57]
نویسندگان وبلاگ :
ملاحت (@)[0]


موضوعات وب
آرشیو مطالب
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مسعود تنها[57]
نویسندگان وبلاگ :
ملاحت (@)[0]


موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 3
بازدید دیروز: 5
کل بازدیدها: 1493