|
این عشق نیست ... فاجعه قرن آهن است | |||
|
|
[ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:33 صبح ] [ مسعود تنها ]
چه شبها تا سحر نام تورا از دل صدا کردم دلم را با جنون بی کسی ها اشنا کردم نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدای که قلبم را به خاطراتت مبتلا کرد چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی به راه کوچه برفی تو را از خود جدا کردم نفهمیدم میمیرم نباشی مثل پروانه تو را در این کوچه برفی رها کردم چه شبها تا سحر باقاصدک درخلوتی بی رنگ نشستم مودرخاطراتت را سوا کردم به پای قاصدک بستم صبوری راشبیه گل نوشتم روگل برگرد که من بی تو چه ها کردم [ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:17 صبح ] [ مسعود تنها ]
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه [ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:4 صبح ] [ مسعود تنها ]
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی [ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:1 صبح ] [ مسعود تنها ]
دل من تـنها بـود ...!! [ سه شنبه 3/8/90 ] [ 9:0 صبح ] [ مسعود تنها ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||